تحول فرزند یزید
در ادامه مطلب پست سابق شایسته است فرمایشاتی از حضرت استاد مهدی سمندری را به محضر عزیزان تقدیم کنم. استاد می فرمودند:
یزید نام فرزند خود را معاویه گذاشت تا هم نام پدر باشد. معاویه ابن یزید در شهر شام دستور داد اعلام شود: الصلاة الجامعة.
همه مردم جمع شدند و او به منبر رفت و گفت این خلافت بر روی دوشم سنگینی میکند و بعد بی تاب کرد و گریست. گفت پدرم با حسین چه کرد؟ جدم با علی چه کرد؟ و سپس منبر و خلافت را رها کرد.
مادرش از این مساله ناراحت شد و با کمک شخص دیگری از بنی امیه به او زهر خورانیدند و او را کشت.
پس از آن بررسی کردند تا از منشاء تحول او با خبر شوند. گشتند و استاد این پسر را یافتند. ماجرای این تحول روحی این بود که روزی معاویه ابن یزید به استاد خود گفت: استاد من امروز منبر بود و یادم رفت علی را لعن و سب کنم. استاد در پاسخ این سخن یک جمله به او گفت. گفت: آیا تو علی را می شناسی؟
همین جمله باعث تحول این جوان شد. او جوان بود. قلبش نرم بود. وقت سن بالا می رود قلب سخت می گردد. کودک که باشد مانند ترکه نرم است و می شود به هر طرفی او را گرداند. سر انجام این استاد را زنده زنده دفن کردند.
برچسب: فرزند,
نویسنده: آریا پورحسین