خرید بک لینک

پیاده شده سخنرانی استاد مهدی سمندری

مقدمه معرفت نفس

جامع السعادات-1377

cd36/44

ایجاد در 25 آبان 1394

بسم الله الرحمن الرحیم
این روایت را از رسول الله(ص) نقل میکنند که اعلمکم بنفسه اعلمکم بربه . این روایت که در غرر و درر سید مرتضی هست ؛ از شخص رسول الله است که میفرماید هرکس عالمترین شما به نفس خودش باشد عالمترین شماست به خدای خودش. از این مطلب انسان میتونه راه بیابه که از این طریق میشه خدا رو شناخت. از راه نفس میشه خداشناس شد. جلایی پیدا میکنه ، علمش معرفتش زیادتر میشه و اتصالش به حق زیادتر میشه و گشایش و رشد وجودی انسان بیشتر میشه. لذا طریق خداشناسی طریق معرفت نفس است. که هرکسی خودش را شناخت خدای خودش را هم میشناسد.
دنباله این مطلب میفرمایند نفس ناطقه انسانی یعنی نفسی که ؛ دو تعبیر دارد ، ناطقه یعنی حرف میزند ؛ دونسته بتونه حرف بزنه منحصر به انسانه ؛ یکی هم یعنی نفسی که سخنوری را داناست. و عبارات دیگری در این موضوع گفتند که نفس ناطقه ، عبارت است از نفس متفکر. با مقدمات چیزهایی که داناست بچینه و با داناییهای خودش مجهولاتی که نمیدونه اینها را کسب بکنه و بدست بیاره. اینی که میشه گفت در درجات وجودی ، اینکه در انسان وجود دارد تفکر است و درک و شعور که در موجودات دیگر وجود ندارد. لذا نفس ناطقه یعنی نفسی که این روح تفکری است و میتونه فکر کنه و پی ببره به اسرار هستی یا نفس ناطقه یعنی نفسی که حرف میزند که این بالا نیست. کلمه دوم بالاتره.
اینو میگن شناخت نفس ناطقه انسان قطب قاطبه معارف ذوقیه است یعنی محور معرفتهای چشیدنی انسان است.
معرفت دو جور است. یکی معرفتی که انسان درک میکند از طبیعیات عالم اما چشیدنی نیست یعنی براش مهم نیست. اما گاهی معارفی هست که چشیدنی هست و این معرفتها نه زیر میکروسکوپ میره نه نوار میتونه ضبطش کنه نه فیلمی و ... اون ذوقیات و چشیدنیها که در مقابل معارف بیتاب میشه چیزی در دنیا نمیتونه تفسیرگرش باشه.
حکمت هم همون معرفت نفس است و حالا گوینده میرسد به مطالب عرفانی و بهرحال منتهی میشه به اون وادی که ذوقیات است و چشیدنیه و درک کردن چشاییه نه این ذوقی که زیر دندون آدمه. ان شا الله منتهی میشه به اون جریانات و البته با شرایطش که باید انجام بگیره و آدم در راه باشه. چون به خوندن صرف اصلا این راه ها دست نمیده. خلاصه علم و عمله. اگر علم باشه و عمل نباشه محاله انسان به جایی برسه.
و محور جمیع مسایل و علوم عقلیه و نقلیه. یعنی چیزهایی که از معصومین و ...نقل شده است. یعنی علوم عقلیه و نقلیه و ... همه اینها گرد معرفت نفس میچرخند. ارزش انسانی این اعضا و جوارح نیست و با حواس پنجگانه ما ارتباطی نداره. و از این پنج نمیشه به اون معارف پی برد. که انسان بخواهد به عالم فرشتگان راه پیدا کند از این پنج حس محال است. یا راه پیدا کند به اسرار عالم ، با اینها نمیتونه. انسان کجایی هست؟ چرا اومده؟ هدف از خلقتش چیه؟
ذوقیات فقط با شناخت نفس برای انسان حاصل میشه.
و بیان امیرالمومنین که شناخت نفس انفع المعارف و بهترین شناختهاست. قبلش همه ماده است. ماده برای ماده خوبه نه انسان که از زمین تا ثریا وسعت وجودب داره و ...در وجود دیگران و حتی نهاد آفرینش تصرف بکنه مثل حضرت عیسی که کور مادرزاد شفا بده و یا حضرت موسی که یک چوب دستی ببش نبوده بزنه به شط و بشکفه ، اینها با دست ولی حق و اذن حق انجام پذیره. چیز دیگه نمیتونه اینها رو درک کنه.
لذا سودبخش ترین معرفتها همین شناخت نفس است.
دوجریان پیش پامونه ، یکی جریان طبیعیه که خوراک و پوشاک و ...است و یکی ماورای اینهاست. مثل عقل که از شئون نفس است. بعدا درباره ش صحبت میکنیم.
لذا چیزهایی داریم که عقلانیه. اون کسیکه اومد _ اقای داروین _ موجوداتو چیدند کنار هم و زیر گرا بردند و مغزها رو سنجیدند و رسیدند به انسان. و در شکل و گفتند اینجا یک حلقه مفقوده است که نمیدونیم چیه و یهویی جهش کرده و از میمون و ...پریده به انسان.
از لحاظ شکل ظاهر اگر هم رسیدند به این که اجسام رو کنار هم چیدند که شاید تکاملی اتفاق افتاده ، حتی اگر این مساله جسما درست باشه انسان زیر این معیار بهیچ وجه نمیرود.
مثلا با سگ ریاضی کار میکردند اقای پاولو و ...اما این سگ محال است بفهمد یکی با یکی جمع شود یعنی چه. محال است هیچ موجودی بفهمد و این صرفا درخور درک انسان است.
مارا بد بار اوردند. دیت روی چشم گذاشتند گفتند چیه.گفتند چشمه. خلق و خوی طبیعی گذاشتند روی ما. از راه طبیعت به ما چیزی یاد دادند. این است که ما عقب موندیم. اگر از همونجا راه رو در ادم میبردند.
اونی که تورو به جوشش دراورده چیه؟
اونی که تورو پرسشگر کرده کیه؟
اونی که تورو خواهان شیر مادر کرده چیه؟
این پرسشها وجود داشت در فطرت و دنبال چیزی که زیر میکروسکوپ نمیره میگشت اما والدین اونو بردند زیر میکروسکوپ.
اینها از عادت یا ندونستن بردندش در ماده شناسی و مادی شناسی. این کج تربیتی در بدو خلقت و تربیت ما شد تا بیاییم به مسیر که "خلقنا لذلک".

صراط مستقیم خداشناسی است. یعنی صاف میرسونه ما رو.
انسان بزرگترین جدول بحر وجود است. جدولی از بحر وجودی حسن/بیخبر از جدول و دریاستی
...و عالم غیب و شهود. و کاملترین مظهر واجب الوجود است یعنی محل ظهور خداست و بزرگترین مجلای واجب الوجود اونیست که کاملترین موجوده که کاملتر از انسان نداریم.
یوقتی که تنها بشینید و ببینید تمام رابطه ها را از غیر خدا ببرید میبینید که انسان همه چیز را از خدا میخواهد و این جدول است و از اونجا آب معرفت میاد و هرچی آدم تونست این جدولو صاف کنه و از خطا و گناه پاک کنه ، میتونه بهتر بگیره. اما اگر الوده باشه از منبع وحی داره میاد اما این اب الوده میشه ، خودیتها ، تهمتها و ... اب صافه اما وقتی میاد پایین که تنها سر من و خداست باید پاک باشه. اگر ناخالصی نباشه اونجاست که ارتباط با عالم اله و اسمای حسنای حق و مظاهر حق و ...همه ساده است و همه کار را همین جدول میکند.
یه کلمه اینجا هست که ایا اسم اعظم خدا چیه؟
بیش از ده دوازده نظر هست. اما عده ای میگن اسم اعظم حق ارتباط سری هر انسانی است با حق. این جدول چه فرقی میکنه با سادگی باشه مثل چوپان که ای فدای تو همه بزهای من و ...اینارو میگه یا اینکه حضرت موسی گفت خدا که دست و پا نداره و اون گفت موسی تو جانم رو سوختی و دیگه فرار کرد. که من سرم نمیشه اونی که سر منه اینجور دارم با معشوقم حرف میزنم. که خطاب اومد چرا بنده مارو جدا کردی.
باید ارتباط با ما پیدا بکنه. اونی که مهمه اینه. که این ارتباط بوجود بیاد. ما اون سر وجودی میخوایم ارتباط کامل برقرار بکنه و اون اسم اعظمه. و اگر به اون سر وجودی رسید هرچه خواست میشه. که البته خواسته هاشم خواسته حقه. و ارتباط برقرار میکنه چرا نکنه؟ منعی نیست در فیض حق.
و این جدول مجلای ذات و ...یعنی ذات و صفات حق ظهور میکنه. این دفتر شایسته لوح محفوظ شدنه. لوح محفوظ یعنی علم حق. اونچه موجودی هروقت خواست پدید بیاد به نقشه و طراحی اونچه میبایست بشه در اغاز و علم حق حضور داره.
هیچ چیزی نیست که خزینه اصلیش پیش ما نباشه....
شجون و شئون یک معنا دارد. این دفتر مثل اینکه خدا دارای لوح محفوظ است و علم حق است ، انسان هم میتونه بشه لوح محفوظ کلمات نوریه. همونی که زیر معیارهای جسمانی و طبیعی نمیرن. ظلیه ؛ اولا اسماءالله که حالا نمیشه صحبتشو بکنیم. اونجه هست کارهایی که درعالم انجام میشه با اسماالله است مثلا رحیم رحمان و ...است که در وجود انسانها کارمیکنه ، عدل ، غفور ودود و ...اونجه احتیاجات نظام وجود است ، از احتیاجات و خیرات از راه اسما و صفات حق بوجود میرسه. اینو میگن بوسیله اسماءالله. همین یک اشاره است.
رقایق ظلیه ؛ یک حقایقی داریم و یک رقایقی. خورشید یک واقعیته و نوری که توی اتاق افتاده رقیقه است. یعنی نازکه ، درجه پایینشه.
پس اقایون ک میخوان از رقیقه ها و سایه ها و پرتوها و عالم ماده میخوان برن بالا تا او رو بشناسن نمیتونن. الهیون و انبیا و ...از اون طرف میرن و میرسن. وقتی نور رو یافتند و در وجود خودشون یافتند و اونجا مجلای حق میشه و ازونجا میریزه در عالم. مجرای ذات و صفات میشه.
رقایق درمقابل حقایقه. اینطرف نازکه و نور کوچولوعه از مبدا خورشید.
دفتر حق است دل ب حق بنگارش . دل شما نفس شما و جان شما دفتر خداست. باید کلمات خدایی توش نوشت. اگر کلمات اینجایی آموختی خب پر میشه! اگر از کثافتها و الودگیها پر کردی خب پر میشه. حیفه که نقوش باطله روش بنوبسی.
سبر انفسی غایت ان معرفت شهودی است. یعنی اگر انسان با معرفت تجردیش سیر کرد میشه سیر شهودی. اینجا هرچه بود دیدنی نیست. ازین جهت هم باصره خطا میکنه سامعه ، لمس همه خطا میکنند.
اونجا که اسرار عالم رو میبینند ، خطا توش نیست.
اینها هم هنوز اول کاره.
ببینین توی همین علم پزشکی چقد اشتباه میشه درصورتیکه بخواد عیسی مسیح شفا بده خطا توش نیست. او میبینه. اینجا سایه میبینن اون واقعیت رو میبینه. شهود چیز دیگریه. لم اعبد ربا لم اره.
سیر انفس یعنی با نفس و سیر افاقی سیر مادی است.نهایت ان معرفت فکری است. اولئک ینادون من مکان بعید. گمان میبرند . حدس میزنند.
انسان کاری مهمتر از خودسازی نداره.خودسازی هم یعنی آدم شدن. از حیوونیت دراومدن. تن به عمل دادن. و آن مبتنی است بر اینکه اول خودش را بشناسد. اونی که خودش را شناخت میفهمه ازین عالم نیست. که میفهمه و درک میکنه و اسیر این دنیا نمیشه. غلام همت آنم که زیر چرخ کبود یعنی توی همین مادیات ، ز هرچه رنگ تعلق پذیرد آزاد است.
فرشش فلزاتش ماشیناش تجملاتش ریاستهاش همه تعلقه. اون مرد ازاد از دنیا ، غلام اونم نه غلام کسانیکه خودشون اسیرند.
دیوژن حکیم آتن نشسته بود.اسکندر اومد. گفت کیه؟ گفتن دیوژن.گفت بیاریدش. گفتن اون ب هیچکس سر نمیسپاره. رفت. وایستاد مقابلش. حکیم احترامش نکرد و توی حالات خودش بود. اسکندر گفت حکیم. گفت بله.گفت من کیم؟ گفت غلام غلام منی.
گفت بذار بپرسم عصبانیت ک فایده نداره.پرسید جطور؟
حکیم گفت چون هوای نفس و شهوت تو رو اسیر کرده و اینها غلامان منن و تو اسیر اینها هستی. تو غلام اونایی هستی که غلام منن. اسکندر گفت تقاضایی ازم بکن. حکیم گفت اینطرف تر وایستا که آفتاب بیاد.
خودشناسی وقتی شد اینه. راه دوره و مشکل است و تن دادن کار داره و باید ادم راه بیفته و عمل بکنه. یکیش خوندنه و نه تای دیگش به خود غور کردن و بندگی حق کردن و پاک شدن و پاک بودن.
دروس معرفت نفس کتابیست که در این مقصد اعلا و .. منظم شده است.حاوی بیش از 150 درس است و ...توی آمل بوده ایشون و درس میداده از بازاری طبیب دانشجو و ...در محضر انس و قدس انان تدریس میشد. اینک خدا اینجوری خواست که اون پرده نشین همه جا ببینندش و کتاب چاپ بشه. ک این 150 درس سیر ابتدایی هست که باید طی شود. امید است این دروس نفوس مستعده را کمکی باشد برای اعتلا بالا رفتن مدارج عالیه نفس انسان. که برن ادم بشن. بکشه انسانو در راه ارتقا. مدارج سامیه. بلند پایه. و به قرب حق برساند.
کتاب بعد ازین عیون هست که عربیه و ایشان مشعول نگارشش هستند و خودشون میگفتند که ایا معرفت نفسو ادامه بدهند یا به نزدیکانشون میگفتن کاش شماهم کمکی کنید که این رو بعلاوه سه جلد ادامه بدیم.حالا سه جلد خودش کامله اما اونیکه مدام درحال پیشرفته انتظار دارند که ادامه پیدا کند و ...

پیاده کننده : ملیکه الدنیا

برچسب: نویسنده: آریا پورحسین تاريخ: يکشنبه 26 اسفند 1397 ساعت: 15:37

صفحه بندی