عاشق کسی است که چشم انتظار وقت نماز باشد. عاشق کسی است که با تک تک الفاظ نماز قلبش به سوی معشوق متمایل گردد. عاشق کسی است که در سجده چشمش از علو و بزرگی محبوب و محبت به او خیس باشد.
عاشق کسی است که شبانگاه خواب بر چشمانش حرام شده و اُنسش با خلوت بیش تر از اُنسش با اِنس باشد. عاشق کسی است که سر بر سجده بساید و از جذبات الهی میل سر بر داشتن از سجده نداشته باشد.
عاشق کسی است که جانش را به سوی ملکوت عالم توجه دهد و همنشین و هم دهن و همسخن ملائکه الله و انبیاء و اولیاء باشد.
عاشق کسی است که خوابش به شوق شهود دوست و بیداریش به شوق وصال اوست. عاشق کسی است که از این دنیا نور چشمش نماز باشد.
چنین عشقی و چنین عاشقی را چه حاجت به پست ترین علائق مادی چون زن و زر و زور؟ و چه حقیر است کسی که عشق را در سطح عشق به این امور تنزل می دهد و نمی داند که عاشق حقیقی توجهش جز به الله نیست.
خداوندا، ما را از جرگه این عاشقان خدایی قرار ده هرچند بازار خودفروشی و خودنمایی آنچنان گرم است که مجالی برای ظهور چنین عشقی در جامعه نیست و ان الله یهدی من یشاء.
| کجایید ای شهیدان خدایی | بلاجویان دشت کربلایی | |
| کجایید ای سبکبالان عاشق | پرندهتر ز مرغان هوایی | |
| کجایید ای شهان آسمانی | بدانسته فلک را درگشایی | |
| کجایید ای ز جان و جا رهیده | کسی مر عقل را گوید کجایی | |
| کجایید ای درِ زندان شکسته | بداده وامداران را رهایی | |
| کجایید ای درِ مخزن گشاده | کجایید ای نوای بینوایی | |
| در آن بحرید کاین عالم کف اوست | زمانی بیش دارید آشنایی | |
| کف دریاست صورتهای عالم | ز کف بگذر اگر اهل صفایی | |
| دلم کف کرد کاین نقش سخن شد | بهل نقش و به دل رو گر ز مایی | |
| برآ ای شمس تبریزی ز مشرق | که اصلِ اصلِ اصلِ هر ضیایی |
برچسب:
نویسنده: آریا پورحسین